السيد محمد صادق الروحاني
91
عاشورا و قيام امام حسين (ع) (فارسى)
خاك ريختند و موها را پريشان كرده و صداى شيون و فرياد آنها بالا رفت . يزيد فرياد و شيون آنها را شنيد و گفت : چه خبر است ؟ به او گفتند : دختر كوچك حسين عليه السلام پدرش را در خواب ديده ، از خواب بيدار شده ، پدرش را مى خواهد و گريه مىكند . زمانى كه لعين اين را شنيد ، دستور داد : « سر پدرش را برايش ببريد و در مقابلش قرار دهيد تا آرام شود » . سر را در طبقى قرار داده و با پارچه اى پوشاندند ؛ و در مقابلش قرار دادند . دختر پارچه را برداشت و سر را در بغل گرفت در حالى كه اينگونه مىگفت : اى پدر چه كسى تو را با خونت خضاب كرد ؟ اى پدر چه كسى رگ گردن تو را بريده ؟ اى پدر چه كسى مرا در كودكى يتيم كرد ؟ اى پدر يتيمه تا بزرگ شود چه كسى را دارد ؟ اى پدر زنان بدون رو بند چه كسى را دارند ؟ اى پدر بيوه زنان اسير چه كسى را دارند ؟ اى پدر چشمان گريان چه كسى را دارند ؟ اى پدر گمشدههاى غريب چه كسى را دارند ؟ اى پدر بعد از تو كه را دارم ؟ بعد از تو من چه نااميدم ، چه غريبم ، اى پدر اى كاش من قربانى تو مى شدم . اى پدر اى كاش قبل از اين كور بودم . اى پدر كاش جان مى دادم و محاسن به خون خضاب شده تو را نمى ديدم ، پس لب هايش را بر لب شهيد مظلوم قرار داد و گريه كرد تا اينكه بيهوش شد . امام زين العابدين عليه السلام به عمه اش فرمود : اى عمه اى زينب ، يتيمه را از روى سر پدرم بلند كن كه زندگى را ترك كرده است زمانى كه حضرت زينب او را تكان داد روح مطهرش ، دنيا را ترك